صائن الدين على بن تركه
166
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
گشته كه اگر از آن گرانبارى اندكمايه سبك گردد و چيزى از اين علوم از او فوت شود ، خوار و بىمقدار ماند . « 1 » تو را دل لوح محفوظ و تو علم از فلسفى گيرى * تو را خورشيد همسايه ، چراغ از كوچه گيرانى « 2 » * علم كز تو تو را بنستاند * جهل از آن علم بِه بود صد بار * * * [ 298 ] و حز « 3 » بالولا ميراث أرفع عارف * غدا همّه إيثار تأثير همّة [ 299 ] و ته ساحبا بالسّحب ، أذيال عاشق * بوصل على أعلى المجرّة جرّت « 4 » [ 300 ] و جل في فنون الاتّحاد و لا تحد * إلى فئة في غيره العمر أفنت به حقّ نسبت و لا و قرابت محبّت - كه اصحّ نسب و اقرب قرابات « 5 » است - حائز و جامع ميراث بزرگترين عارفى شو كه علوّ كنگرهء همّتش از كونين گذشته ، تأثير همّت و تصرّف دو عالم را ايثار كرد ؛ يعنى « 6 » اگرم هيچ نباشد نه به دنيا نه به عقبى * چو تو دارم همه دارم دگرم « 7 » هيچ نباشد چنان كه از شيخ « 8 » ابو السّعود منقول است كه گفت : « أعطيت التّصرّف كذا سنة فتركته تطرّفا . » « 9 » سلطانى دو كون به يك جو كجا خرد * رندى كه شد به كوى خرابات عشق اسير [ 299 ] اگر همّتى چنين دارى ، دامن تكبّر و عظمت را از علوّ منزلت بر ابر بكش ؛ آن دامنى كه به ميامن وصال اتّحاد مآل حضرت معشوقى بر اعلاى مجرّه كشيده است . « 9 » كه برد به نزد شاهان ز من گدا پيامى * كه به بزم دُردنوشان دو هزار جم به جامى [ 300 ] درآ در ميدان توحيد ، و جولان كن ؛ و بخرام در فنون اتّحاد و طرق آن ؛ تارة در
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . در اصل : جز . ( 4 ) . در اصل : جرّت . ( 5 ) . فر : قربات . ( 6 ) . فر : + بيت . ( 7 ) . ال : و گرم . ( 8 ) . تب ندارد . ( 9 ) . فر : + بيت .